شخصی
پدرم همیشه میگه عاقبت به خیری هم تو دنیا معلومه هم بعد از مرگ. قبر رضا شاه رو که میدونید کجاست. تو حرم شاه عبدالعظیمه که الان شده حوزه آخوندا. پدرم میگفت خیلی سعی کردن اونجارو خراب کنن و شاه رو کوچیک کنن ولی امروزه قبرش شده حوزه و بالای سر قبرش همش دارن قرآن میخونن. حرم امام خمینی هم که انقدر پول براش خرج میکنن و میخوان مکان زیارتی و مقدسش کنن پره از دختران فراری و کسانی که اونجا قرار میزارن و جایی برای س.ک.س ندارن. اینو من خودم با چشمم دیدم. هر کسی هم که بگه نه دروغه و فلان و...ندیده یه چیزی داره میپرونه. با اینکه سیاست از بیرون آبشخور داره موافقم و هیچ شکی ندارم. اگر کتاب پشت پرده های انقلاب نوشته شفیع زاده رو خونده باشید خیلی از نظرات الانتون باطل میشه و پی به خیلی از واقعیتها میبرید. نمیگم همش درسته ولی اگر از صد در صد ده درصدشم درست باشه وای به حال همه. توجه کنید فقط ده درصد درست باشه که بی شک بیشتر از اینه. تو این روزایی که استرس و انرژی منفی مردم خیلی زیاده برای اینکه استرس رو از خونه هاتون و خودتون دور کنید و کمترش کنید یه چند تا پیشنهاد دارم: ۱-هر روز بعد از ورود به خانه یه دوش بگیرید و حتما لباسهای زیر تون رو عوض کنید. چون انرزی های منفی تو لباسهای زیر وجود داره. اگر حال دوش گرفتن هم ندارید پاهاتون رو بشورید و لباس های زیرتون رو عوض کنید. تاثیر خوبی داره. ۲- سر میز شام سعی کنید لامپهای اضافه رو خاموش کنید و روی میز از شمع و چند شاخه گل رز قرمز استفاده کنید. فضای منفی خونه رو می ترکونه. باور کنید تاثیر عجیبی داره. ۳- تلویزیون رو خاموش کنید و یک آهنگ ملایم بزارید. یکی از وسایل استرس زای الان همین تلویزیونه. ۴- لباسهای شاد بپوشید. رنگ قرمز٬ زرد٬ نیلی٬ آبی٬ نارنجی و بنفش چاکراهای شما رو باز میکنه و انرژیهاتون رو تنظیم میکنه. ۵- کسانی که مشکل جنسی دارن و این شاید مشکل خیلی از مردم ایران باشه که بالای هشتاد درصد طلاقها رو شامل میشه حتما در بالاتنه رنگ قرمز بپوشن. این رنگ انرژی جنسی رو تنظیم میکنه و میل جنسی رو افزایش میده. از رنگ قرمز در اتاق خواب خود استفاده کنید. تو دانشگاه یه استاد داشتیم که بهمون میگفت اختلافات زندگی پایه و اساسش از رختخوابه. اگر تو رختخواب عالی بودین زندگی عالی دارین ولی اگر تو رختخواب بد بودین فاتحه زندگیتون رو بخونین. خیلی چیزای دیگه ای که بعدا میگم در موقع نزدیکی چکار کنید که مثلابچه هاتون قشنگ بشن و چه کارهایی نکنین که گروه تحقیقات سازمان ملل هم طی تحقیقاتی که داشته منعشون کرده. و هم در مورد چیدمان خونه و فنگ شویی خونه در چیدمان و طراحی و... . دیگه اینکه خیلی تو قید و بندها خودتون رو محبوس نکنید. خیلی از این قید و بندها ساخته و پرداخته ذهن بیمار بوده که باعث کسالت و افسردگی ما شده. اگر احساس میکنید تو زندگی یا تو دلتون قیدی وجود داره که اذیتتون میکنه و باعث کسالت و افسردگی شما میشه بهش فکر کنین چون تو بدن یه آدم سالم نباید قید و بندی باشه که فرسایشش بده. اون قیده مریضی شماست. از پراکنده گویی خوشم نمیاد ولی بعضی وقتا خوشم میاد. نمی دونم باید چی بگم. شاید الان دارم مینویسم که کمی سبک تر بشم. در مورد دیروز که باز خون گرم برادران ما زمین سرد تهران رو قرمز کرد و داغ سنگین دیگه ای بر دل گذاشت. نمیدونم توجه کردین یا نه.امسال دسته های عزاداری که علم حمل میکردن برخلاف هر سال که پرهای سبز که نشونه اهل بیت هستش جاش رو به پرهای قرمز که نشونه لشکر یزید هست داده بود و چه بد که دسته های عزادار با نشونه های یزید در خیابونها راه می افتادن. هنوز هم نمی خوام سیاسی بنویسم و اینا سیاسی نیست. اینا حرفایی که اجتماعیه و رنگ سیاسی نداره. شایدم یه درد دل با دوستان باشه. عجب روزگاری شده. کسانی که دیروز مورد احترام و از سران و معتمدین نظام بودن امروز مطرودشدگان نظام هستند. کسانی که دیروز چاپلوسان برای گرفتن پست و مقام و مجوز صادرات و واردات مجیز گویشان بودن٬ امروز برای دریافت مجوزی دیگر طرد کنندگانشون شدن و انواع و اقسام بی احترامی هارو بهشون میکنن. شاید مجوز بهتر و چرب و نرم تری بدست بیارن. فردا همون رفتار و بلایی سر این حکومت گران میاد که امروز سر آقای کروبی و خاتمی و موسوی و رفسنجانی اومده. نه اینکه اینا بری از خطا باشن که در زمان خود اینا نیز مسبب کارهایی ناصواب بودن و شاید امروز چوب همان رفتار گذشته را می خورن. ولی امروز هم تکرار شدنیست و فردا گروه دیگری که امروزحاکمند٬ طرد خواهند شد. شاید جوانان امروز در راه احیای شعار انقلاب و امام خمینی که گفت پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم بگیرن و برای ما حکومت تعیین کنند٬ باشند. راستی جوان امروز هم میتواند بگوید پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم گرفتند. آیا حکومت که به خاطر پاره کردن عکس امام این همه تظاهرات خودجوش ترتیب داد هنوز هم به این حرف امام پایبند است. گاهی اوقات سخنان ما در زمان حاضر دلنشین ولی در آینده کوهی بزرگ خواهد شد. پدران ما چه حقی داشتند که برای ما که نبودیم تصمیم گرفتند. چند وقت پیش یه شرایطی پیش اومد برام که همه چیز به هم ریخت. صبح که اومدم تو دفترم دیدم یه بسته رو میزمه. بازش که کردم دیدم بله نامه پایان کار و جریمه شهرداری و ... با هم اومده. یه چیزی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان باید میدادم. یه دفعه مغزم هنک کرد. تو شرایطی هم نبودم که سریع این مبلغ رو بتونم بدم. طلبام بصورت چک بود اونم برای چهار پنج ماهه بعد. باید حداقل یه پنجاه شصت تومنش رو میدادم تا بقیه اش رو درست میکردم. خلاصه تو خودم بودم که یکی از دوستانی که از طریق وبلاگ با هم آشنا شدیم بهم زنگ زد. گفت چیه چرا پکری. یه جوری هستی. خلاصه جریان رو بهش گفتم و گفتم ذهنم درگیر اینه. دارم فکر میکنم ببینم که چه راه حلی پیدا میکنم. اون دوست که تا حالا نه من رو دیده و نه آدرسی ازم داره و نه هیچی و تنهای تنها یه شماره تلفن ازم داره گفت: رو کمک من هم حساب کن. منم بهت کمک میکنم. به همین سادگی. البته بگم اون دوست یه دختر خانمیه که ندیده و نشناخته اعتماد کامل بهم کرد. حتی پولی رو هم که برام فرستاد به آدرس خودم نفرستاد به یه آدرس دیگه فرستاد و من یه چک به همون مبلغ دادم. البته خودم گفتم که در ازای اون پول یه چک میدم تا تو هم یه برگه ای داشته باشی که یه همچین پولی به من دادی. نمیدونم اسم کار این دوست رو چی بزارم. نمیدونم. شاید اگر منطقی بخوام بهش نگاه کنم سوالات زیادی برام بوجود میاد. اون که من رو نمیشناخت پس چرا یه همچین کمکی کرد. اگر من پولش رو بهش پس ندم دستش چی داره؟ چک که انقدر دوندگی داره که آخرش هیچی به هیچی. این همه چک برگشتی. حتی من رو ندیده و آدرسی از من نداره. اگر من مردم و چک پاس نشد اون از کی میخواد پولش رو بگیره. شاید بگید قانون ولی قانونی وجود نداره. هزارتا راه فرار وجود داره. به هرحال موعد چکش چند روز دیگه اس. منم پول رو ریختم توی حساب. ولی احساس میکنم دلش یه دل دریاییه. دل بزرگی داره که این کارو کرد. نمی دونم من کجای این جهان ایستادم. ولی به خاطر این دوستیهای پاک و بی نظیر خدارو شکر میکنم. واقعا انسانیت و دوستی هنوز به حد اعلا زنده اس. من شرمنده این همه دوستی هستم. منم تصمیم گرفتم به خاطر این کار دوست عزیزی که تا حالا ندیدمش به دیگرانی که مشکلی دارن و نیازی دارن حتی اگر ندیده باشمشون بهشون کمک کنم. عجب حس و حالی رو این دوست در من بوجود آورد. امیدوارم روزی بتونم گوشه ای از محبت این دوست ندیده رو جبران کنم. درگذشت آیت الله منتظری را به تمام کسانی که آزادگی را بر هر چیزی اولویت میدن تسلیت میگم. مردی که رهبریت و قدرت را با طرفداری از حق و مردم عوض نکرد و مطرود شد. مردی که دیروز جواز آزادیش به دستش رسید و از حصر خارج شد. مردی که آزاده بود و خریده نشد. یه روز در یکی از روزهای محرم گروهی از شیعیان در یکی از شهرهای سوریه مشغول سینه زنی و گریه و ماتم بودن. یه صاحب دلی از اونجا رد میشده. از یکی از اونا میپرسه چی شده. میگن این جمعیت برای عزاداری یکی از امامانشون جمع شدن. میگه عجب آدم بزرگی بوده که این جمعیت براش اینکارهارو انجام میده. میگه اسمش چی بوده و رسمش چی بوده و چند روزه مرده که شما براش عزاداری میکنین. میگن اسمش حسین بوده و ششصد سال پیش مرده. اون مرد صاحب دل رو به مردم میکنه میگه. حسین ششصد سال پیش مرده و الان بهتون خبر رسیده که شهید شده. میگن نه این رسم و رسومات ماست و هر ساله همین جوری عزاداری میکنیم. اون صاحب دل میگه: برای خودتون عزاداری کنین که بیشتر از هر کسی لایق ترحم و گریه هستید. برای حسین گریه نکنید که تاج شاهی بر سرش گذاشت. نمیدونم چرا ولی هر وقت صدای مداحان اهل بیت مثل هلالی و حداد و منصور ارضی و امثالهم رو تو هر کجا میشنوم انگار یکی داره با صدای بلند بهم فحش میده. ببین چه کافری شدم من.دست خودم نیست. احساس خوبی نسبت به این آوازخوانها و اربده کشها ندارم. این شعر زیر نه الان که در سال ۵۶ توسط یه مداح ترک زبان معاصر به نام مرحوم رحیم منزوی اردبیلی گفته شده. این قطعه در صفحه ۴۴۴ کتاب این روضه خون به اسم صد سینه زن نوشته شده. به کسی هم بر نخوره ها. این شعر برای الان نیست. شهری که امیر و حاکمش بی پدر است خون همه اهل فضل و دانش هدر است مُلکی که یزید حکمرانش باشد اصلاح طلب حسین اش، اخلالگر است میگن جهان سوم چه کشوریه. جهان سوم کشورهایی هستند که اگر به فکر آباد کردن مملکتت باشی خانه ات ویران میشود و اگر به فکر آباد کردن خانه ات باشی کشورت ویران میشود.افسوس این روزها یعنی از سی سال پیش تا الان همه مسئولین ایران در فکر آباد کردن خانه خود هستند. خانه ای آباد در کشوری ویران. میگن هر کس تو دنیا هرجوری زندگی کرده باشه وقتی بمیره و روز رستاخیز برسه همون جوری که در دنیا زندگی کرده همون جور برانگیخته میشه. سعی کنم مدام در زندگی با می و معشوق باشم. امید که با می و معشوق برانگیخته بشم. میگن ما گذشته پر افتخاری داشتیم و چنان بودیم و چنان کردیم. ولی امروز همه به هم دروغ میگیم. تهمت میزنیم. ظلم میکنیم. احترام بزرگترها رو نگه نمیداریم. درخت رو قطع میکینم. از هم بیگاری میکشیم و .... .این گذشته پر افتخار حاصل کوشش انسانهایی بزرگ و پر کار بوده که به همه مواردی که ما اهمیت نمیدیم و رعایت نمیکنیم توجه میکردن و رعایت میکردن. آینده باشکوه در گرو اندیشه و تلاش خود ماست. گذشته ها گذشته دیگه بهش فکر نکنیم. بیائید حال رو دریابیم و اکنون خود را بسازیم. آینده خودش درست میشه. میگن محرم داره شروع میشه و همه جا داره سیاه پوش میشه. نمیدونم چه خاصیتی که همه تو این ده روز اول خودشون رو میکشن و درست بعد از ظهر عاشورا که امام حسین شهید میشه میگیرن میخوابن و از فرداش هم همه چیز تعطیل میشه. انگار بیشتر منتظر شهادت هستیم و بعد از شهید شدن خیالمون آسوده میشه از شهادت. خیز و جامه نیلی کن روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد نوبت محرم شد میگن به تاریخ شمسی روز شهادت امام حسین بیستم مهر ماه بوده. میگن ..... . از دوست خوبم نگار ممنونم که تو این کار کمک کرد و یه دختر خردسال رو معرفی کرد. امیدوارم هر چی که میخواهی خدا بهت بده. اگر خدا بخواد این کار رو کمی گسترده ترش میکنیم با دوستان خوبی که اعلام آمادگی کردن برای این کار. در ضمن با کمک دوستان وبلاگ نویس این انجمنی رو که توضیح دادم تو پستای قبل ایجاد کردیم و آدرسش رو هم اینجا میزارم تا هرکدوم از دوستان خواستن به اون وبلاگ که اسمش صلح و دوستی هست سر بزنن و از کارهای جمعی دوستان وبلاگ نویس مطلع بشن و اگر دوست داشتن تو این کار کمک کنن. آدرس وبلاگ: http://solhodusti.persianblog.ir هست. به امید دنیایی پر از دوستی و مهر و محبت. خیلی وقته دلم میخواد سرپرستی یه دختر و پسر کوچولو رو قبول کنم. یعنی تحت تکفل بیگرمشون. احساس میکنم با این کار هم هوای دلم تازه میشه و خدا هم راضی.البته منظورم اینه که هزینه زندگیشون رو بدم تا اینکه بزرگ بشن و رو پای خودشون به ایستن. برای اون دسته از دوستانی که برای انجمن صلح مجازی اعلام آمادگی کردن میگم.اگر دختر و پسر خردسال یتیمی در اطرافتون بود که واقعا محتاج بودن حتما بهم خبر بدین. این میتونه اولین اقداممون باشه. شاید خیلی ها بگن برو شیرخوارگاه آمنه و ... ولی به اونجا ها به اندازه کافی توجه میشه. خیلی از بچه ها هستن که نه در شیرخواهگاه که در بیرون از این مکانها هستند و بسیار محروم تر از کودکان داخل شیرخوارگاها. امیدورام همه بچه ها برخوردار از همه نعمتها باشن. بچه هایی که بدون دعوت پا به این دنیای بی رحم میزارن و تقاص یه شب هوس پدر و مادرشون رو پس میدن. امیدوارم تن هیچ بچه ای تو این سرمای گزنده بی لباس و بی پناه نباشه. امیدورام شکم هیچ بچه ای خالی از غذا نباشه. این همه هزینه های الکی تو زندگی روزمره داریم. این همه پولهای بی حساب و کتاب بابت هوسهامون میپردازیم. چی میشه اگر قسمتی از پول هوسهامون رو به این بچه های محروم بدیم. بچه هایی که تنشون بی لباس و شکمشون بی غذاس. ۱- چند وقت پیش داشتم میرفتم خونه. از تو پارک رد میشدم که از دور دیدم دوتا گربه دارن به هم دیگه میپرن. نزدیک تر که رسیدم دیدن هر دوتاشون انگار منتظرن که بهم دیگه حمله کنن. چون درست به اندازه یه متر فاصله روبروی هم ایستاده بودن. وقتی بهشون رسیدم دیدم تو قسمت چمن کاری شده روبروی هم با همون فاصله دارن به یه چیزی روی زمین نگاه میکنن. ایستادم تا ببینم موضوع چیه.(بعضی وقتا فضولی در هر موردی گل میکنه). یه پیرمردی تو صندلی بغل همون چمنا نشسته بود و گفت یه یا کریم رو گیر انداختن و کشتنش. چون دم غروب بود بیشتر که دقت کردم دیدم یه یا کریم تو یه قسمت چمنها که گودتر از بقیه جاها بود افتاده و پر هاشم باز باز بود. و هیچ تکونی نمیخورد و گربه ها هم بالای سرش و پایین دمش نشسته بودن. پیر مرده که گفت گربه ها کشتن و خفش کردن دلم سوخت. گفتم:شما که اینجا بودی میتونستی نجاتش بدی. گفت: دیر شده بود. یه دفعه ریختن سرش. میخواستم برم. تو دلم گفتم این طفلی که کشته شده حالا چه من اینجا وایسم یا نه فرقی نمیکنه. تو دلم یکی میگفت حداقل نزار گربه ها تیکه تیکه اش کنن. این همه خورده غذا تو سطلهای زباله ها و شهر ریخته برن اونارو بخورن. خلاصه نرفتم همون جا وایسادم. گربه ها هم اصلا تکون نمیخوردن و چشمشون به یا کریمه بود. رفتم طرفشون دیدم انگار نه انگار. یه لقد به سمتشون پرتاب کردم یه یک متری رفتن عقب ولی همچنان اونجا بودن. خیلی پر رو بودن. گفتم بدن یا کریم رو بردارم ببرم جایی که دست گربه ها بهش نرسه. همین که نزدیک شدم دیدم چشم براق یا کریمه از لای پرهاش پیداس. دست که بهش زدم دیدم یه دفعه قلبش شروع کرد به زدن. گربه ها اومدن جلو که یه لقد دیگه براشون پرتاب کردم. یا کریم رو که بلند کردم دیدم زنده اس. از ترس سرش رو زیر پرهاش کرده بوده و منتظر خورده شدن توسط گربه ها بوده. وقتی گرفتمش احساس کرد که گربه ها دیگه نیستن. پرش دادم که بره اولش کمی رو زمین پرواز کرد. همین که رو چمنا پرواز کرد گربه ها دویدن سمتش و منم دویدم که گربه ها نتونن بگیرنش. کمی که یا کریمه خودش رو پیدا کرد تونست بره بالا و گربه ها هم دیگه از همه چی نا امید شدن.بعد پیر مرده که میدید گفت :نجاتش دادی آخر. گفتم :آره. هیچ وقت لحظه ای که یا کریم رو دیدم و بلندش کردم یادم نمیره. قلبش به چه شدتی میزد. خودش رو خورده شده میدونست. پیش خودم گفتم خوب شد نرفتم. وگرنه حتما خورده میشد. میدونم که اون نباید غذای گربه ها میشد. شاید جوجه هاش تو لونه چشم انتظارش بودن. اگر بر نمی گشت تو لونه چی به سر جوجه هاش می اومد. حتما آشیونشون از هم میپاشید. ۲- امروز یه کارت دعوت خیلی قشنگ از آسایشگاه سالمندان کهریزک به دستم رسید. برای فردا پنج شنبه دعوت کردن. بزرگداشت روز جهانی معلولانه. نمیدونین کارتشون چه احساسی رو تو خودش داره.با یک گل رز خیلی قشنگ خشک شده که هنر دست خودشونه تزئین شده و یه متن قشنگ که از زبان یکی از معلولان اونجا نوشته شده و دعوت کرده تو برنامشون شرکت کنم. فردا حتما میرم بهشون سر میزنم. ۲- هنوز منتظر اعلام آمادگیتون برای گروه صلح مجازی تو وبلاگها هستم. توی چندتا پست پایین تر نوشته بودم که با تعدادی از دوستان یه انجمن غیر دولتی در مورد صلح و حقوق بشر ثبت کرده بودیم که بنا به دلایلی نشد. میخوام اون موضوع رو از طریق وبلاگم دنبال کنم و اهداف تعریف شده ما تو انجمن بعد کلی حذف و اضافه کردن شد: ايجاد نزديكي و انسجام بين اقوام مختلف و اعلام صلح و دوستي انسانها با يكديگر و كمك به يكديگر در مواقع ضروري و بحراني و شناسايي چهره مردمي ايران به جهانيان. و روشهای اجرای هدفمون هم بعد از کلی حذف و اضافه کردن مجدد شد: 1-همكاري با انجمن هاي مرتبط و مورد تاييد نظام در ديگر استانها براي پيشبرد اهداف تاييد شده انجمن. 2-استفاده از تخصص اعضا انجمن براي كمك به حس نوع دوستي و امور بشر دوستانه و عام المنفعه. 3-خنثي نمودن تبليغات منفي بيگانگان بر عليه ايران با نشان دادن چهره خوب از ايران و همكاري با انجمن هاي دوستي ايران وكشورهاي مختلفي كه در ايران به ثبت رسيده اند. حالا میخوام همین اهداف رو پیگیری کنم. تو وبلاگی که برای این انجمن ساخته بودیم خیلی ها اعلام آمادگی کرده بودن ولی متاسفانه نشد. ولی میخوام اینجا انجامش بدم. لطفا بهم بگید نظرتون نسبت به این کار چیه؟ بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم نباشد همی نیک و بد پایدار همان به که نیکی بود یادگار
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
10:56 توسط علیرضا | |
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت
18:39 توسط علیرضا | |
نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت
11:37 توسط علیرضا | |
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت
11:26 توسط علیرضا | |
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت
17:2 توسط علیرضا | |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت
11:2 توسط علیرضا | |
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت
17:11 توسط علیرضا | |
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت
16:13 توسط علیرضا | |
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت
12:0 توسط علیرضا | |
نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت
14:27 توسط علیرضا | |

