این مطلب را بدون هیچ کم و کاستی تو وبم گذاشتم. این مطلب توسط یکی از دوستان دوران دانشجوییم از کشور ژاپن برام فرستاده شده.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و احیانا کمی .....
ما کجاییم اینجا کجاست ! 1
حدودای ساعت 11 صبح تو خیابون متسوتسو داشتم قدم می زدم که یه دفعه یه مغازه اون سمت خیابون توجه منو جلب کرد .ایستادم و آروم از وسطای پیاده رو به سمت خیابون حرکت کردم.طوری که اگه دو یا سه قدم دیگه می رفتم وارد خیابون می شدم. سعی کردم تا بفهمم از نوشته های مغازه که اون چه مغازه ایه . ایستادن من تقریبا 30 ثانیه طول کشید و فهمیدم که یه داروخونه است.
همینطور که نگاهم رو از اون سمت خیابون داشتم جمع می کردم تا به راه رفتنم ادامه بدم .دیدم دو طرف وسط خیابون تعدادی ماشین با فلاشر های روشن ایستادن. برگشتم و عزم راه رفتن کردم. هنوز چند قدمی دور نشده بودم که ذهنم کنجکاو شد تا بدونم علت ایستادن اون ماشینا چی بود. در حال راه رفتن سرم رو برگردوندم تا چراغ راهنمایی و یا چیز دیگه ای ببینم, اما چیزی نبود. چند قدم حرکت نکرده بودم که ماشین ها هم فلاشر هاشون رو خاموش کردن و به راه افتادن اما نگاههای سنگینی از داخل ماشین ها منو تعقیب می کرد که می گفت: این غریبه کیه!
بله من نزدیک حریم خیابون شده بودم.اون هم از جایی که خط کشی عابر پیاده نداشت . تعدادی ماشین بخاطر من نگه داشته بودند. و 30 ثانیه زندگی اونها بخاطر من مختل شد .
اون موقع سوال های زیادی تو ذهنم داشت شکل می گرفت که اوج اونا اینها بودند.
چقدر حواسم به دور و برم هست؟ اونها که اینقدر حواسشون جمع واینقدر احترام میگذارن به عابر پیاده, چقدر برای خودشون احترام می گذارن؟ آیا می تونم اسم اینو بذارم فرهنگ ؟ یا احترام به قانون ؟ و..................
مهدی حسینی/ ژاپن / کانازاوا/ 8/2/87


