تبليغاتX
با سانسور
 

اولش رو با سلام شروع کردم آخرشم با سلام شروع میکنم.

     اول از همه می خوام به هدی خانوم روز تولدش رو که ۲۹ مرداد هست تبریک بگم.امیدوارم سالیان سال به بهترین شکل ممکن زنده باشی و از زندگیت لذت ببری. این  عکس هم هدیه من به تو برای تولدت. نمی دونم الان کجایی و چه کار می کنی ولی امیدوارم شاد و سرحال و سلامت باشی.

تولدت مبارک

    دوم اینکه می خواستم از تمامی دوستای خوب و نازنینی که در این مدت باهاشون آشنا شدم و از لطف و کرمشون منو بهره مند کردم تشکر کنم. از همه دوستان خوبی که برام نظر گذاشتند و کسانی که یه مسافر بی اسم بودند و نظری نذاشتن.

    شاید یه روزی ،یه جایی از کنار هم رد شیم ولی همدیگرو نشناسیم ولی من همون لحظه هم همتون رو دوست دارم و باز هم دوستتون دارم.

    از تموم دوستای خوبم مثل دخترک کنار پنجره،پردیس، کریمه ملزم،زاد مهر آفرین، دختر شرقی،سالار و تمامی عزیزانی که در این مدت منو همراهی کردن و اسمشون نیست واقعا سپاسگزارم. امید که سبز سبز باشید و راهتون سبز.

السلام علیکم و سلام بر همه شما.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 13:25 |
 

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم

یا از غم رسوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی می خوردم

اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 10:31 |
 

گویند هر آن کسان که با پرهیزند

زان سان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوق از آنیم مدام

باشد که به حشرمان چنان انگیزند

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 15:8 |

 

راستی می دونید کشور ما کی شروع می کنه به پیشرفت؟

بزارید از اینجا بگم.

    و قتی تو ایران انقلاب شد و انقلابیون پیروز شدند. هرکدومشون سر پست و منصبی رفتند و چون تو انقلاب نقش داشتند و تو چشم بودند این منصب و پست رو حق خودشون می دونستند. و وقتیم که جنگ شد گروهی در صف  مقدم و بعضی هام در پشت جبهه مشغول بودن و بعدش که جنگ تموم شد اونایی که شهید شدند خانوادهاشون و اونهاییم که زنده موندن و یا جانباز و اسیر شدن خودشون و اونهاییم که پشت جبهه بودن دوباره همه چیزو حق خودشون می دونستند و به این ترتیب مردم همیشه در صحنه تنها در صحنه باقی موندن.

    حال با این تفاصیل کسی نمی توانست از طریق اداری و قانونی امور را پیش ببرد چرا که همه خود را وارث انقلاب و جبهه می دانستند و هر حرکتی که به ضررشان بود به بدترین شکل خنثی می کردند تا دیگر کسی به فکر اعمال قانون نیفتد و کسی هم نمی توانست چیزی بگوید چون یا از دوستان انقلاب همدیگر بودند و یا از یاران جبهه و جنگ.البته در این بین بودن مردان مردی که صرف رضای خدا خدمت می کنند ولی تعداد آنها بسیار اندک است.

    به هر حال تا این گروهها سر پستها و منصبها هستند و خود را وارث این کشور می دانند و حق بزرگی برای خود قائل هستند هیچ طرح و برنامه ای در کشور پیشرفت چندانی نخواهد داشت.مگر اینکه یک نسل بگذرد و پستها و منصبها تغییر ماهیت بدهد. به گمانم از ۳۰سال دیگر ما باید شاهد رشدی مثل امارات متحده عربی یا کره جنوبی باشیم. با این اوضاع و احوال فقط برنامه تولید میکنیم و دیگر .... .

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 10:46 |
احساس می کنم کسی در دور دستها مرا می خواند.

    امیدوارم که هیچ وقت و در هیچ موردی به مشکل نخورید.ولی مگه میشه. ساختار زندگی ما انسانها اینه. مشکلاتی که گاهی زندگی ما و اطرافیانمون و تحت تاثیر قرار میده. چه خوب میشد که هیچ وقت مشکلی نبود.

    راستی اگر مشکلی نبود و غمی تو این دنیا وجود نداشت ما می تونستیم معنای خوش دلی رو حس کنیم؟ اگر مشکلی وجود نداشت چیزی درست می شد؟ اگر مشکلی وجود نداشت انسان تلاش می کرد و ذهن و فکرش رو به کار مینداخت؟ نه

    برگ برنده دست اونایی که به مشکلاتشون به چشم یه بدشانسی و بدبختی و مشکل نگاه نکنن.به عنوان یک فرصت نگاه کنن. فرصتی که می تونن از طریقش چیزایی جدید ی بدست بیارن.

شعار نمی دم. جدی میگم.

    تا حالا شده  که یه چکی برای ۵ روز آینده داشته باشی به مبلغ ۱ میلیون تومن ولی کل پول توی حسابت ۲۰۰ هزارتومن باشه.  بعد بجای اینکه بخوایی ۸۰۰ هزار تومن باقی موندرو جور کنی که بشه ۱میلیون تومان بری و ۲۰۰ هزارتومن توی حسابت و به یه خانواده محتاج کمک کنی؟ و اونوقت مجبور بشی ۱ میلیون تومن جور کنی؟ تا حالا نشده.

یه بار امتحان کن.

    تا حالا شده مهمون دعوت کنی و دست بر قضاء غذا هم کم درست کرده باشی و مهمونها سر سفره باشن و تو بجای اینکه نگران کمبود غذا و آبروریزی باشی،اول سهم همسایه ای که ندار هستش رو بکشی و بهش بدی و بعد غذای کم درست کردت رو سر سفره ببری؟تا حالا نشده.

یه بار امتحان کن.

    ببین چه جوری ۱میلیون تومنت سر ۴روز جور میشه. ببین چه جوری غذایی که سر سفره میبری همه می خورن،سیر میشن و زیاد هم میاد.

مشکل واقعی ما اینه که به خدا اعتقاد نداریم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 17:6 |

  

 سلام این عکسی که گذاشتم همین امروز خودم گرفتم(پنج شنبه۱۰/۵/۸۷). گوشه یکی از همین خیابانهای بی در و پیکر تهران.

(برای اینکه عکس را بصورت کامل ببینید روی آن کلیک کنید.)

    یک جوان ۲۳ ساله ای که داره کراک تزریق می کنه. تو چرت بود که رفتم پیشش. اول حواسش نبود که سرنگ تو دستشه و گفت همین جوری اینجام ولی وقتی بهش گفتم پس این چیه که توی دستته. معذرت خواهی کرد و گفت بار اولمه. بهش گفتم: چرا از من معذرت خواهی می کنی.و..... . دلم براش خیلی سوخت. هم برای اون و هم باری جوانهای مثل اون.

جوونهایی که الان باید از بهترین سالهای عمرشون لذت ببرن ولی به اینجا ختم میشن.

مقصر کیه؟

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 11:57 |
 

نام شاهان از درمها بر کنند  

  نام احمد تا ابد بر می زنند

نام احمد نام جمله انبیاست

   چون که صد آمد نود هم پیش ماست

 

    مبعث همنام گلهای بهار ٬ حضرت ختمی مرتبت٬ محمد(ص) بر همه آزادگان و آزاد اندیشان مبارک باد.

    در کتاب گلهای بهاری می خواندم که پیامبر هیچ گاه جلوتر از اصحاب راه نمی رفت و همیشه به اصحاب می فرمود یا جلوتر از من راه بروید ویا در کنار هم راه برویم چون خدا دوست ندارد بنده ای در میان دیگر بندگان٬ خود را شاخص نماید.

    حال در این زمانه من مانده ام چه کسی پیرو آن حضرت است. چه کسی خود را در پست و مقام خود بالاتر از زیر دستان نمی داند. چه کسی تبلیغ واقعی این دین را میکند. هدفش از دینداری تنها خدا و تبلیغ دین حضرت است.

    به هر روی دل من بی خیال از این همه تفسیر به همنام گلهای بهاری عشق می ورزد. به تمام پیامبرانی که پیام آور صلح و دوستی و آزادگی بودند ولی گروهی آن را به نفع خود قبض نمودند.

مبعث بر همه شما مبارک 

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 15:32 |
 

کاشکی دنیای واقعی بیرون هم مثل دنیای  وبلاگها بود.

    تا حالا به این موضوع توجه کردید که تو وبلاگها چه جو خوب و دوستانه ای حاکمه. دختر٬ پسر٬ زن و مرد با هر عقیده ای با هم صحبت می کنند و با کلمات محبت آمیز و دوستانه همدیگر را خطاب می کنند بدون اینکه بدونند طرف مقابل چه کسی هست و چه منشی دارد.

    در این دنیای مجازی دختران و پسران با لفظ عزیزم٬ دوست خوبم٬ سرور گرامی و .... همدیگر را خطاب می کنند و مردان و زنان نیز به همین صورت. بدون اینکه سو ء تفاهمی پیش بیاد. حال بگذریم از آدمای مریضی که در هر شرایطی دنبال سوء استفاده هستند. در کل فضای خوبی بین همه ما در وبلاگها حاکمه و بدون اینکه همدیگر را بشناسیم و حتی دیده باشیم به هم عشق می ورزیم.

    کاش این جو در زندگی واقعی ما ایرانیها نیز حاکم بود و همه بدون توجه به جنسیت و عقاید و افکار همدیگر به هم عشق می ورزیدیم. تمام دختران و پسران وزنان و مردان با کلمات عزیزم٬ دوست خوبم و هر کلمه خوبی که بلد هستیم همدیگرو خطاب کنیم. باور کنید اینجوری خودمون هم آرام تر و شادتریم. اینجوری نکات منفی و نامناسب نیز کمتر دیده خواهد شد.

    من به همین علت عاشق این فضای مجازی شدم. فضایی که ما می توانیم در دنیای واقعی هم داشته باشیم ولی به هر دلیلی نداریم و با نقابهای مختلف با هم ارتباط داریم.

ای کاش همه با هم مهربان و خوب برخورد می کردند تا ثمرات آن را در زندگیشان تجربه می کردند.

این شعر را تقدیم به همه عزیزانی که به این وبلاگ تشریف میارن می کنم:

 

 ای کاش که جای آرمیدن بودی 

 یا این ره دور را رسیدن بودی

 ای کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

 چون سبزه امید بر دمیدن بودی

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 10:45 |

   

 یاد اون روزای گرم تابستون به خیر. روزایی که گرماش همین بود ولی هواش یه جور دیگه بود. یه جوری که انگار یه خواب شیرین و کوتاه بود که زود از خواب پریدی. روزایی که بعد از کلی بی خیالی تشنه و گشنه می اومدی خونه از تو کلمن یه لیوان آب می خوردی و بعدش میشستی جلوی پنکه قدیمی و تو چرخش شدید اون، ها ها میکردی وصدات تیکه تیکه میشد و بعد جلوش داز میکشیدی و همونجا خوابت میبرد.

    نه فکری،نه خیالی و نه سودایی.همش خودت بودی و دنیای ناب خودت. نه دقدقه نون داشتی ونه سودای آزادی خواهی و  نه دین و سیاست نه هیچیز دیگه ای. همه جیز برات حلال بود و همه بهت محرم. هیچ محدودیتی نداشتی و فکری نبود، الا بزرگ شدن .

    انگار عجله داشتیم برای ........  ( خودتون جاشو پر کنین) شدن. انگار جنبه آزادی رو نداشتیم که هی می خواستیم اسیر تابلوهای ورود ممنوع بشیم. انگار انسانها در اوج خوشبختی دنبال بدبختی می گردن. انگار ......

انگار من تو گرمای داغ تابستون عاشق میشم. عاشق اون روزایی که از دست رفتند و من در خواب و خیالم به دنبالش. دنباله ای که می دونم دیگه وجود نداره.

 

ای روزگار:

 این قصه که می کنی تو با من

زین خوبتر هیچ قصه ای نیست

خوبست و لیک باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 14:50 |

 

    این اوج بی فرهنگی و خودخواهی یک عده است که به احترامات و بزرگان یک کشور بی احترامی کنند. خواه این گروه از هموطنان ایرانی خودمان باشند یا از یک کشور دیگر. به هر حال کار بد و ناپسند در همه جای دنیا بد است.

    منظورم با سازندگان فیلم اعدام فرعون است که توسط  ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام ساخته شده و از این رهگذر علاوه بر پایمال کردن منافع ملی ایران به شخصیت مورد احترام مردم و دولت اسلامی مصر نیز توهین کرده است و مصریها را به فکر ساختن فیلمی ضد ایرانی و نمایش آن در سطحی گسترده انداخته است که بدون شک به یکی از مقامات مورد احترام ایران توهین خواهند کرد .

 

                                                    

 

    جدای از تمامی بحثهای سیاسی٬ حمله به مسولین مورد احترام یک کشور هیچ کار اخلاقی و درستی نمی باشد و بلعکس بی فرهنگی طرف مقابل را در دنیا نشان میدهد. جه اینکه ما ایرانیان نیز از ساخت چنین فیلمهایی از طرف کشورهای دیگر بر علیه کشورمان راضی نیستیم .

    با توجه به تنشهای پیش آمده با کشور متمدن مصر و به چالش کشیدن روابط رو به بهبود٬ مناسب است ستاد پاسداشت ضمن عذرخواهی از مردم و دولت مصر نسبت به ترمیم این مشکل اقدام نموده و یا دولت برای جبران این بی احترامی مجوز فعالیت این ستاد را باطل نماید.

    اگر ما ادعای مبارزه با تروریسم را داریم باید با تمامی جنبه های آن مخالف باشیم و تفاوتی بین آن نگذاریم.همانطور که قاتلین شهید رجایی و بهشتی و .... تروریست بودند بدون شک خالد اسلامبولی نیز از دید مردم مصر تروریست است.

                                                                        

                                                      

    به هر حال من به عنوان یک ایرانی با این فیلم توهین آمیز نسبت به مردم مصر مخالفم و امیدوارم مدعیان اسلام هم کمی اخلاق اسلامی داشته باشند.

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 14:32 |