تبليغاتX
با سانسور

 

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید

به نکته‌هاى زير توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،

يا گرسنگى در امان بوده‌ايد، View Full Size Image

وضعيت شما از وضعيت 500 ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، View Full Size Image

اگر کفش و لباس داريد، View Full Size Image

اگر تختخواب و سرپناهى داريد، View Full Size Image

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. View Full Size Image

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، View Full Size Image


شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
View Full Size Image

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است. View Full Size Image

2- شما به 200 ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. View Full Size Image

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. View Full Size Image

به قول يکنفر:

         طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، View Full Size Image

   طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد، View Full Size Image

          طورى برقصيد که انگار هيچکس شما را نمی‌بيند،

          طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

 

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 12:46 |
 

دلم گرفته. دست خودم نیست.

    هر چی سعی می کنم ذهنم از تصاویر بچه هایی که تو جنگ غزه کشته شدند، خالی کنم نمی تونم. همش تو این فکرم که این حماقت مسئولین و سیاسیون چرا آینده بچه های بی گناه رو تباه و نابود میکنه.اصلا کاری با طرفهای درگیر ندارم. گور پدر هر جفتشون. دلم برای بچه های بی گناه جنگ میسوزه.

    خود اونایی که جنگ و کشت و کشتارو شروع میکنن تو مکانهایی امن با زن و بچه هاشون پناه گرفتن و تاوانشو باید بچه ای بده که فارغ از تمام کثیفیها و درویها و تظاهرها در کوچه و خیابون بازی میکنه.

واقعا بچه های مسئولین اسرائیل و حماس کجا هستند که هیچ اتفاقی براشون نمی افته.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 9:10 |
 

  دلم هوای مرداد داغ و داره. برای تموم شدن این سرما لحظه شماری می کنم. شاید من باید در یک کشور استوایی به دنیا می اومدم. شاید من برای اینجا نباشم.

                                  

همیشه احساس عاشق شدن تو هوای گرم مرداد و دارم.

من متولد اسفندم.

پس چرا من اینجام.

+ نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 8:43 |
     

    ساموئل هانتینگتون نظریه پرداز برخورد تمدنها که به حق بزرگترین نظریه پرداز سیاسی حال حاضر دنیا بود در آمریکا درگذشت. شاید بی ربط نباشه بگم که جنگ امروز اسرائیل را این مرد پیش بینی کرده بود.

                              

    این دانشمند بزرگ که به اشتباه در کشور ما نظریه پرداز جنگ معرفی شده نه اینکه موافق جنگ نبوده بلکه نقاط حساس شروع جنگ را برای شناخت آن بیان کرده و طبق معمول ما کم نیاوردیم و جنگ طلبش خواندیم.

    به هر حال فقدان این دانشمند بزرگ ضایعه بزرگی برای دنیای سیاست و علم خواهد بود.کما اینکه دانشگاه هاروارد یکی از افتخارات خود را از دست داد.

به تمامی دوستان توصیه میشود یک بار دیگر کتاب این نظریه پرداز مهم را بخوانند.

 روحش شاد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 14:57 |
 

    دنیای اسلام در یک حرکت واقعا بزرگ و کار ساز حمله اسرائیل به مردم غزه را محکوم کرد! و حماس اعلام کرد ما انتقام میگیریم و هزاران چرت و پرت دیگه. واقعا خاک بر سر دنیای اسلام.

                         

    راستی یادم رفت آیات معظم اعظام نیز در دفاتر گرم و مطمئن خود این جنایات را با شدت هر چه تمام تر محکوم کردند.

                                     

                                         (اینم نماد بیداری دنیای اسلام)

    با این تفاسیر، چنان ترسی به اسرائیل افتاده که دیگر حتی یه سنگ هم به طرف دنیای اسلام نمی اندازد و خدا رو شکر با این محکومیتهای قاطع تمامی دنیا حساب کار دستشان آمد و همه چیز به خوبی تمام شد.

+ نوشته شده توسط علیرضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 12:43 |
 

    شاید شما هم توجه کرده باشید. حیوانها هم به هم نژادهای خود حمله نمی کنه مگر چه اتفاقی یبفتد و با هم در گیر شوند. یعنی ببر، ببر و نمی کشه و شیر، شیر و نمی کشه و ... . ولی برای حفظ بقا به شکار غیر همجنس خود می پردازن تا چرخه حیات ادامه پیدا کنه.

    انسانها پست تر از هر حیوانی هستند که همجنس و همدیگر را شنکنجه می دهند و می کشند. بعد به خود می بالیم که اشرف مخلوقات هستیم.

    شاید باورش کمی سخت باشه ولی در این دوره گروهی وحشی به اسم خدا و نزدیکی به خدا آفریده های خدا را تکه تکه می کنند. طالبان به اسم خدا و به نیت قربت به خدا سر شیعه را می برد و مال و ناموسش را غارت می کند. از دیگران چه انتظاری داریم.

    امروز که داشتم تو وبلاگها می گشتم چشمم افتاد به فجایع طالبان و وهابیها. واقعا نمی شد عکسهاشو گذاشت. خیلی فجیع بود.

کمی فکر کنیم ما چه موجودی هستیم.

+ نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 14:1 |

 

    این مطلب برداشته شده از وبلاگ ساز و عشق نوشته محمد می باشد. به نظرم جالب بود. مطلب از این قراره:

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .

" خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .

... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند "

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 12:37 |

 

می خوام یه مسابقه بزارم. هرکس دوست داشت میتونه شرکت کنه؟

    یه مسابقه داستان کوتاه از یک موضوع اجتماعی. این داستان باید شروع و پایان داشته باشه. و مهم تر اینکه مفهوم داشته باشه و نتیجه گیری برای خواننده داشته باشه.

داستان کوتاه ما یک آ ۵ بشه.

    به بهترین داستان یک جایزه میدم و قول میدم داستانش رو با اسم خودش چاپ کنم.(مجموعه داستان). هرکس خواست میتونه شرکت کنه و هیچ محدودیتی در کار نیست. اسامی برندگان هم در پست بعدی می زنم.

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 8:16 |